![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
![]() در این دنیا سراب محکوم است به پوچی...
پرستو محکوم است به کوچ کردن.... شمع محکوم به اشک ریختن.... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسیدن... قلب با همه پاکی و صداقتش محکوم به دوست داشتن... و رهگذری با تمام تنهایی اش محکوم به زندگی... رهگذر... |
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|