![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
چگونه فراموشت کنم... چگونه فراموشت کنم،تو را... که از خرابه های هرزگی... به قصر سفید عشق هدایتم کردی... وعاشقی بی قرار ... و یاری باوفا برای خویش ساختی... وبرای اشکهای او... شانه هایت را ارزانی داشتی... و با صداقت عاشقانه ات... دلش را به درد آوردی... چگونه فراموشت کنم،تو را... که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم... و تپش قلبت را حس می کردم... و به جستجوی یافتنت... به درگاه پروردگارم دعا می کردم... که خدایا پس کی او را خواهم یافت... چگونه فراموشت کنم،تو را... که همزمان با تولدت... در قلبم همه را فراموش کردم... برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند... و همه خاطرات مرده اند... به جنگل سوخته خاطراتم سوگند... درخت یادت را... باغبان خواهم بود... رهگذر همیشه تو...
|
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|