![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
نتونستم نتونستم قد رعنا تو ببينم آخه چشمي که پر آبه فرصت ديدن نداره نتونستم گل سرخي واست از باغچه بچينم آخه دستي که بلرزه جرءت چيدن نداره که مي خواس بده به بادم سايه اي بود سرد و سنگين روي ذره اعتمادم واسه تو نامه نوشتم جاي تو نامه رو خوندم آخر از نامه گذشتم بي تو اما با تو بودم ياد تو چون خون رگهام جاري بوده تو وجودم از همون روز که تو رفتي مهربونه جايي داشتم اگه زودتر مي دونستم دست رو دستام نمي ذاشتم وحشت از دنيا ندارم که گل سرخو بچينم اگه روزي،روزگاري بشه باز تو رو ببينم گل سرخي نمي مونه که نخوام برات بچينم... رهگذر همیشه تو... |
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|