![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
زندگی به من آموخت... که چگونه گریه کنم... و گریه به من آموخت... که چگونه زندگی کنم... تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم... ولی ایکاش... به من می آموختی... که چگونه فراموشت کنم... رهگذر... |
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|