![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
به ساحل نشسته ای آرام... غرق شدنم را نظاره می کنی... و من آنسوتر... که پنجه در پنجه مرگ کشیده ام... ساحل را نه برای نجات... که تنها برای دیدن دوباره تو می جویم...
رهگذر همیشه تو... |
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
چهارشنبه 14 دی1384ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|