![]() |
![]() |
|
| غروب تنها... |
وقتی در آشیان کوچک قلبم آرمیدی... تا ابد میزبانت شدم... اما افسوس که تو... بی توجه به من و دل شکسته ام... پرواز کردی... و آشیانه دلم را ویران نمودی... ای کاش هرگز... طلوع خوش با تو بودن را نمی دیدم... که حالا... در غروب فراق تو... تلخ کام منتظر طلوعت باشم... رهگذر تنها... |
|
+ سیاه مشقی نوشته شده در
پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط رهگذر... |
|
|
خانه رهگذر... ايميل رهگذر خاطرات رهگذر... |
| درباره وبلاگ |
ای کاش...قطره اشکی بودم...
تا...در دریای چشمانت جای می گرفتم... و با یک رقص...به روی گونه هایت می لغزیدم... و به غنچه لبانت رسیده... ودر آنجا می مردم... |
| همسفران رهگذر |
|
گلبرگ |
|
RSS
|